دوستت دارم »»---(¯`v´¯)----»عشقولانه
دوستت دارم

 

سلام.........
باهاش حرف زدم.....وای نمیدونم ....نمیدونم الان باید چی بگم.......
فقط همین رو میدونم که دیگه خودمو عذاب نمیدم که فراموشش کنم....اخه اون کوه
غروری که میگفتم شده همون ادم قبلی شد ..........وای باورت میشه........از
خوشحالی مردم که بازم عوض شده....ولی..............
یه گرفتاری بزرگ واسش درست شده ....وای خیلی براش دعا میکنم ...خیلی.....
تو دلشم با اینکه بی دلیل و داره بهونه میگیره ولی میگه من دوسش ندارم......
تورو خدا ببین اصلا با عقل جور در میاد ندا...ندا دوسش نداشته باشه؟
نمیدونم چی بگم .....واسه گرفتاریش بیشتر از قبل دعا میکنم......البته ما هنوز
نمیدونم با هم اشتی کردیم یا نه ....ولی همینو میدونم هنوزم ندارو یادشه ........
منم که میمیرم براش.......
من طبق معمول منتظر یه اشاره ازش بودم که جونو زندگیمو فداش کنم.........
خلاصه ........الان بیشتر واسه خودش نگرانم با اینکه تو دلم خیلی ناراحتم که اون
درباره من اینجوری فک میکنه...ولی یه چیزی هنوز مونده .....نمیدونم ولی فک کنم
خودش فهمید که اون حرفایی که بهم زده بود درست نبودو نباید میگفت............
الهی قربونش برم......
دلم پر از شکایت ولی بیخیال میشم وقتی صداشو میشنوم ......
اره یادم میره.........اخه فک میکردم دوسم نداره.......
ولی باهم رفیق نیستیم .............ولی واسه من رویاشم بسه...همین که بدونم میتونم
دوسش داشته باشم.............
شاید دارم اشتباه میکنم.....شاید دوباره دعوامون بشهو همین اش و کاسه .....ولی الان
.....نه.بیخیال...........
خیلی واسش دعا می کنم ..هم واسه اینکه منو بشناسه و بیشتر واسه اینکه گرفتاریش
درست بشه ........خیلی نگرانشم ...خدا خودت کمکش کن...........
وای امروز چقد گریه کردم تو مدرسه...........
بی خیال..........
راستی تو مدرسه هم حال یه بنده خدایی را گرفتم البته کار من بی مقصود بود ولی اون
تلافی کرد .....فردا با خنده شده حالشو میگیرم........چون بد بهم بر خورد .........
دیگه همین دیگه...........
نمیدونم خوشحالم یا ناراحت .....شاید بیشتر ناراحت چون الان اون هم گرفتاریش
زیاد تر شده هم تو دلش فک میکنه من نمیخوامش .....که به خدا خودشم میدونه
ندا از همیشه بیشتر میخوادش..........
ای خدا.........
شب ها همیشه گریم میگرفت اخه همیشه چهرش میومد تو ذهنم ولی چون میخواستم
فراموشش کنم گریم میگرفت ..ولی امشب مشکلی ندارم از این لحاض میتونم با خیال
راحت باهاش تو خیالم حرف بزنم ........ولی از الانم گریم گرفته به خاطر
مشکلاتش .....
ای خدا.......
نمیدونم چرا ولی دیگه نمیدونم باید چیزی بگم یا نه......نامه ام را تموم میکنم ......
همون اشنای دیروز ...غریبه امروز ...فراموش شده فردا.....
ندا...(نمیدونم چرا دستم ناخداگاه میخواست به جای ندا بنویسه مرده.....به خدا
راست میگم...)
گلم که میگی اسمی ازم نبر......مواظب خودت باش........


?hobab | 1385/10/22 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر